قانون بی شعورها

خرید بک لینک

داستانک:

در شهر مدینه مردى پست و فرومایه بود كه كار او فقط هرزه گویى و خنداندن مردم بود.

یك روز گفت كه این مرد (یعنى على بن الحسین) مرا عاجز كرده است زیرا تا كنون نتوانسته ام او را بخندانم.

(منتظر فرصتى بود) تا اینكه روزى امام سجاد علیه السلام به همراه دو تن از خدمتگزاران خود مى گذشت.

او نیز (فرصتى به دست آورد) و عباى آن حضرت را از دوش مباركش كشید و رفت.
امام هیچ گونه اعتنایى به او نكرد.

كسانى كه آنجا بودند رفتند و رداى امام سجاد علیه السلام را از او گرفته و بر دوش مبارك آن بزرگوار انداختند.
امام علیه السلام پرسید: این شخص كه بود؟

گفتند: او مرد هرزه گو و خوشمزه اى است كه مردم مدینه را مى خنداند.

باراز سلام...

ما را در سایت باراز سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 22:52

صفحه بندی